PARSTIN ... MUSIC
@روزگاری که لبخند آدم ها به خاطر شکست توست،برخیز تا بگریند.(کورش کبیر . *گر میخواهی بدانی چقدر ثروتمندی سکه هایت را نشمار... * @};-میدونى زیباترین لبخند دنیا کى زده میشه؟ لبخند بى اراده اى که روى لب یک دوست میشینه وقتى میفهمه تو هنوزم به یادشى! @};- @جارو برقیمو بردم تعمیرگاه یارو میگه خرابه؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ آوردمش تا مغازت رو جارو کنم! @اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ @مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ، * مشترک مورد نظر شما . . . . * زیبای زمینی من ! آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم! *چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید * به قلبم نشستی نگفتم چرا * کم طاقتی
قطره ای اشک بریز و دستانی که برای نریختنش دراز میشود را بشمار......
@مجنون را به محاکمه عدل بردند و گفتند تو به کن
گفت : خدایا عاشقترم کن
@بخدا خسته شدم از بس به ادمایی که میخوان جای تو رو تو قلبم بگیرن گفتم : ببخشید اینجا جای دوستمه الان برمیگرده
@زندگی شهد گل است زنبور زمان میخوردش
انچه میماند ای دوست عسل خاطره هاست
@
رفتم در خونه رفیقم ... از پشت آیفون میگه ... تنهایی؟ پـَـــ نــه پـَـــ خونه محاصره ست ... بهتره خودتو تسلیم کنی ...!
@با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده
اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده … از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! ـ
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! ـ
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت…. گفتم منم همینطور…. گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا.. حتماً.. از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش.. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم….
مورد نظر خیلی ها می باشد ...
چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند …
دلم را شکستی نگفتم چرا
یکی خواب شبهای من را ربود
چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
عادت آن روزهایت بود ،
این روزها
برای گرفتن خبری از من
عجیب صبور شده ای !!!!
| قالب رایگان وبلاگ پیچک دات نت |












